پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
نوازش کن مرا با دست های خیس از عشقت
سرم را سخت در بر گیر
که می خواهم ببارم من به دشت شانه هایت
مرا بنگر چنان کز عشق آتش گیرد
این غمهای پنهانم
مرا بنشان چنان که از ماه رویت
چراغانی شود شبهای بیابانم
بیا
بیا بنگر بیا بنشان
بیا آتش بزن درد های بی پناهی را
بیا بر هم بزن رسم جدایی را
بیا کز دوریت جانم بیابان است
بیا بنگر که نام تو
در این شبهای تنهایی
مرا می سوزاند
پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
امام صادق علیه سلام :
آنگاه که در بسترت مأوا می کنی دقّت کن که امروز از چه چیزهایی بهره گرفتی و چه چیزی گرد آوردی و به یاد بیاور که می میری و قیامتی هم داری که آنجا باید حساب پس بدهی.
روز تولدم شد و 33 ساله شدام.
وای چقدر زود گذشت
وای دارم پیر میشم
آه، چقدر حسرت ایام جوانیم را میخورم که با نادانی و ندونم کاری از دست دادم.
آه، چقدر دوست داشتم دوباره به ایام کودکی و نوجوانی ام بر میگشتم.
اما صد افسوس که عمر از دست رفته، دیگه بر نمیگردد.
چقدر اون دوران خوب بود. منظورم دوران قدیم، بیشتر با خانواده بودیم، بیشتر کنار هم بودیم، دلامون با هم بود، زیاد غم و غصه نداشتیم اما الان چی؟؟؟؟
در هر صورت بازهم امیدوارم.
امیدوار به اون خدایی که بنده اش رو هیچگاه تنها نمیگذاره
به اون خدایی که هر وقت بهش نزدیک بشی اون رهایت نمیکنه
روز تولدم چیزی نمیخام فقط چند تا دعا میکنم شما هم اگر این مطلب رو خوندین آمینشو بلند بگین:
خدایا فرج مولایمان مهدی صاحب الزمان (عج) را برسان.
خدایا آنی ما رو از خودت و اهل بیت (ع) دور نکن
خدایا ما را به سبب گناهانی که کرده ایم از خودت دور نکن. ما رو ببخش و بیامرز
خدایا ما غافلیم، ما نادانیم خودت راه سعادت و خوشبختی رو به ما نشون بده.
خدایا عاقبت ما رو ختم به خیر کن.
خدایا چنان کن سرانجام کار*** تو راضی باشی و ما رستگار
نوع کار 30ثانیهای
1- تُن صدایتان را تغییر دهید. برای 30 ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرم تر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تأثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای 30 ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید! 2- ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آن ها را از سر گیرید. برای 30 ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یک بار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟ 3- برای 30 ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یک بار دیگر به حرف هایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد. 4- به فرزندانتان بگویید «دوستتان دارم» و «به شما افتخار می کنم.» به چشم هایشان نگاه کنید، و به آن ها نشان دهید که چقدر به رایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین 30 ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، دنیا چه تغییری می کرد… 5- دفعه بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، 30 ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. این کار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد. 6- 30 ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید، و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشم های دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد. 7- کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. 30 ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد. ادامه مطلب... |
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه
به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی
فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
السلام علیک یا امام رضای غریب
امروز، رواقها بوی غم گرفتهاند. کاینات، هم صدا با صحن، سینه میزنند .
مفاتیحها، غربتْ خوان نگاهی از ضریح توانَد.
زخمها از جلوی چشمان تاریخ میگذرند.
به خاطراتِ زهرآگین شب نفرین! به دست های آلوده شورش لعنت! امروز، تقویمها با دیدههای پرسوگ، برای دلها آتش میسرایند.
ای گوشه نشین غریب توس! ما گریه میکنیم برای تنهایی خراسانی ات.
هر چه هست، به مرحمت همین اشک هاست که سیاهیها به آیین سپیدی درمی آیند.
به لطف این مراثی ست که دل از هر چه غبار گناه، خانه تکانی میشود.
امروز و در این عزا، قلب هر کدام از دوستدارانت، زیارت نامه ای است که در مشهد تو معطر میشود.
چند دفتر پر از ناگفته هاست که تنها در محضر تو خوانده میشود؛ با سوز. گریهها از سمت بارانی سقاخانهات میآیند.
سجادهها از روشنترین راز شبانهات میگویند که «وصال» را میخواندی.
تو رفتهای و ما زخمهایی را که بر پیکره قصیده «دعبل» افتاده است، بازخوانی میکنیم.
قطرات اشک، پیکی میشود به سوی آستانت. همه ما تشنه جرعهای عنایتیم.
... و من دلم را به پابوسی آستانت، مژده دادهام، تا برود نگاه کند وقتی که زائران، هنگام نماز، آستین بالا میزنند، چگونه حوض با خوش بویی اذان حرمت، وضو میگیرد.
برود نگاه کند که شیفتگان کوی معرفت آمدهاند و دلها را روانه کردهاند قسمت بالای سر.
برای این دل، شاید فرصتی باشد که پیرو آن سپید شود.
السلام علیک یا امام الرئوف!
سلام بر تو که مهربانیهایت از شمار زائران انبوهت بسیار بیشتر است.
امروز، سلام اشکبار ما با سوختن «اباصلت» همراه شده است.
ما و او ـ هر دو ـ داغدار خورشیدی هستیم که غروب میکند.
سلام بر تو ای خورشید تابان خراسان که تمام انگورها، مرثیه خوان واپسین لحظات توانَد.
مردی خردمند و زیرک، تابلویی مقابل خانه خود زده بود. روی تابلو، این جمله به چشم میخورد: «این ملک به فردی اهدا میشود که واقعاً از زندگی خود رضایت دارد.
روزی کشاورزی ثروتمند از آن منطقه عبور میکرد که ناگهان توجهش به آن تابلو جلب شد. اسبش را نگه داشت و با خود گفت:حالا که صاحب این خانه قصد دارد ملکش را اهدا کند، بهتر است قبل از آنکه سر و کلة فرد دیگری پیدا شود، من مدعی شوم که از زندگیام رضایت دارم تا اینجا را از آن خود سازم. به هر حال ثروت روی ثروت میرود و من مرد ثروتمندی هستم که هرچه بخواهم به دست میآورم. پس قطعاً واجد شرایط هستم. با این فکر، در خانه را به صدا در آورد و علت آمدنش را به مرد خردمند گفت. مرد پرسید: «آیا تو واقعاً از زندگیات رضایت داری؟» کشاورز پاسخ داد: «بله واقعاً رضایت دارم، چون هرچه اراده کنم، میتوانم به دست آورم. مرد خردمند خندة ریزی کرد و پاسخ داد: «پس دوست من اگر از زندگیات رضایت کامل داری، این ملک را برای چه میخواهی؟
امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید: زهد بین دو کلمه از قرآن است که خدای سبحان فرمود: تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید کسی که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است
از نظر گاندی هفت مورد بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند ساعت پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد .
شعری از یک کودک ، آفریقایی که جهانیان را به تحسین وا داشت
شعر زیر از یک کودک آفریقایی است که کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده بود:
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم…
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای.
و تو به من میگی رنگین پوست؟!